همه خاطرات
زیر صفر است
زیر صفر لباسهای زیر تو
که
آب و هوای
قطب های شمال و جنوب مرا تامین می کنند.
در جریان است
لوله های تاریک آب
در اتاق خوابهای من
دریای بالتیک در نقطه صفر مرزی
خطوط متورم مبل
پتوی پلنگ
بخار دهان اسب
از کتاب بر می خیزد
دختری کبود
که نامش شیرازه بلوغ است
که ازهم پاشیده است.
رژی
به لب بزن!
این آتشی است
که در
من خر افتاده است
منی که بارها و بارها
کتک خورده ام
از تولد خودم
از کیکهای رکیک تو.
بیچاره مرگ
در تک تک بشقابها و
ذره ذره آشغالها.
اول سطر
دستهای سفید تو شروع می شوند
تا پشت درهای بسته
رگهای باریک من
متولد شوند
می دوم در مدارهای الکترونیکی
فصل فصل جفت گیری ترانزیستورهاست
در زوج دارلینگتون.
مرگ
صبح
به ابعاد ناراضی من نمی آید
با لباس سفیدش
و لبهای خونین من
خوابهای شیرینش
را پاک می کند.
من ارسال نمی شود
در سنگریزه هم
در کیف کاموا
در یخی که گونه هایم را می زند
گرم
کلمه ای است این روزها
خنکم می کند
بی آب و قند
در ادبیات.
.....
مترسک مســیح هــم
کلاغ مرا نمی ترسـاند
کلاغ
لاغر
مـرا
......
......
من می میرم
و کرمها
کرم های ضد آفتاب را هم می خورند
خاطرات خاکی
فرو می نشینند
و ساعت
تیک می خورد روی دیوار.
در خاطرات همیشه
مثلث قاﺋم الزاویه
زاویه های تند
پنجره های باز
مستطیل
تعطیل.
این عدد 2 نیست
یک 7 است
که از درد به خود پیچیده است.
دلم
برای
لباسهای کودکیم تنگ شده است
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاییز است
و دست از پا نمی شناسد باد
یاد کودکیها
بادبادکی شده است
پوکه یک فشنگ
در یک نوشابه
آهنربایی
چند پیچ و مهره
که در کلاه خود سربازی زنگ زده اند
و دست از سرم بر نمی دارند.
خودم را به خواب می زنم
نقشه های خوبی می کشم
برای جغرافیا
و از تمامی جهات هی به تو نزدیکتر می شوم
از زمین
از هوا
از دریا هم متنفرم.
این پارس های شبانه
پاریس آدم را هم در می آورند
و شعر
استخوانی سوخته است
که دهان به دهان می گردد.
مشتی هوا جا مانده
پر از امضاهای مشابه یک شاعر
شاعری
که با ضربه پوتین هایش
برفها را گرم می کند.
از اینهمه پرنده
که از آغوش تو پرواز می کنند
سهم من
پروانه ای که پر گرفت
و پیراهنی کهنه
که هیچ فصلی
اینقدر به تو نمی آید.
قلبت را کار بگذار
زیر پلها
توی ایستگاههای شلوغ
آدم آدم را نمی شناسد عزیزم.
۱
دریـــــا
نزدیک است
غرق شود
بیا دستهای هم را رها کنیم.
۲
ماه لاغر
لاک قشنگی زده
با تکه های ابر
و از پشت
میله های زندان را
بغل کرده است.
۳
حالا می فهمم
این شالـگردن
نمی خواهد گرممان کند
هی گلویمان را می فشارد.
گفتم:
*مال هالو کجا ؟
پرید کفش دوزک
از سر انگشتان من
و هیچ وقت بر نگشت.
*به معنای:خانه دایی کجاست؟
(نام کفش دوزک در گویش لری)
--------------------------------------------
این شعر مناسبت بدی با من دارد
با خواهرم
و خواهر زاده هایم
..............در آتشبازی پاییز.
کاش مادر!
مرا قورت میدادی
با یک قرص LD
قبل از گورستان فارست لاون.